
نکات کلیدی
نوجوانت را تغییر بده
- داستانهایی که والدین درباره نوجوانشان برای خود تعریف میکنند، قدرت دارند.
- نوجوانان ممکن است بگویند که آنچه والدینشان فکر می کنند برایشان معنی ندارد، اما معمولا دروغ می گویند.
- والد مستقر به نوجوان خود نیازی ندارد تا ارزش خود را تأیید کند – و نوجوان وضعیت بهتری خواهد داشت.
من بهترین درمان خود را با نوجوانان با انجام درمان با والدین انجام می دهم.
والدین مهم هستند نه تنها به خاطر تصمیمهایی که میگیریم یا استراتژیهایی که استفاده میکنیم، بلکه به دلیل نحوه شکلگیری احساس نوجوان از خود با آینهسازی والدین است. نوجوانانی که ادعا می کنند برایشان اهمیتی ندارد که والدینشان چه فکری می کنند یا آنها چگونه به آنها نگاه می کنند، دروغ می گویند .

برای خواندن مقالات بیشتر می توانید به سایت تراپیست مراجعه کنید.
در اینجا سه مانترای والدین وجود دارد که می توانند معجزه کنند (یا حداقل به والدین کمک کنند تا اوضاع را بدتر نکنند!):
مانترا 1: وظیفه نوجوان شما این نیست که به شما احساس خوبی نسبت به خودتان بدهد.
هر پدر و مادری برای این کار دوست دارند. نظریه روانشناسی خود نشان می دهد که چگونه خود شی منعکس کننده نقش اصلی را در ایجاد و حفظ حس منسجم از خود ایفا می کند. پاسخ از سوی دیگری، «شیء»، به عنوان آینه ای عمل می کند که تصویری از فرد مثبت یا منفی، ارزشمند یا نالایق، ارزشمند یا تحقیر شده را منعکس می کند.
ما معمولاً این فرآیند را بر حسب تأثیرپذیری فرزندان از والدین میدانیم. اما این روشی را که برعکس اتفاق می افتد مشخص می کند. ما والدین نیز به فرزندان خود متکی هستیم تا احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند. ما نباید، اما انجام می دهیم. کودک برای بزرگسالان آینه ای خود شی است. این فرآیند بازتابی از کودکی به والد، ما والدین را به واکنش بیش از حد نسبت به رفتارها، دستاوردها، حالات خلقی و حتی شخصیت اصلی فرزندانمان سوق می دهد. انگار مدام رفتار فرزندمان را اسکن می کنیم و مخفیانه این سوال را می پرسیم که این در مورد من چه می گوید؟ و بنابراین، زمانی که فرزندمان در یک کار شکست می خورد، در جشن تولد خجالتی می شود، اتاق خود را تمیز نگه نمی دارد، یا به سادگی نظرات خود را بیان می کند، ما به شدت در برابر آسیب های خودشیفته آسیب پذیر هستیم.
نتیجه این دنباله، اغلب اوقات، این است که ما والدین به شدت علیه کودک یا نوجوان به خاطر ایجاد احساس بیاثری یا اضطراب در آنها، مخالفت میکنیم .
داستان معلم کلاس دومی را به یاد می آورم که احساس می کرد به طور مزمن در کارش بی تأثیر بود. علاوه بر این، دختر 5 ساله او به وضوح انگشت شمار بود، همانطور که کودکان 5 ساله تمایل دارند. یک روز او به خانه آمد و اسباب بازی های او در تمام خانه پخش شد. او به او گفت که آنها را بردارید و او به او توجهی نکرد. صدایش را بلند کرد و دوباره به او گفت و او یک جواب الک هوشمند 5 ساله داشت. بعد بلندش کرد و روی تختش نشست و سرش داد زد که بهتره حالا به حرفش گوش بدی!
سخنان بعدی او در بیان این داستان در جلسه زناشوییدرمانیاش، همیشه در ذهنم مانده است: «به این بچههای کلاس دوم اجازه میدهم تمام روز تمام سرم بدوزند، اما اگر اجازه بدهم این اتفاق بیفتد، لعنت خواهم کرد. خانه خودم!» همه چیز در مورد او بود. وقتی شنید که این کلمات را با صدای بلند می گوید، جلوی چشمان من و همسرش، شروع به گریه کرد. او به ما گفت که به نظر خیلی رقت انگیز است.
پیامی که برای همه ما والدین وجود دارد این است که این روند روانی طبیعی و انسانی و کاملا خطرناک است. هر چه بیشتر بتوانیم (با صداقت احساسی کامل) تشخیص دهیم که چگونه نسبت به فرزندانمان به عنوان آینه ای از خودمان بیش از حد واکنش نشان می دهیم، ظرفیت بیشتری برای کنترل آن داریم.
مانترا 2: داستانی که در مورد نوجوان خود برای خود تعریف می کنید تفاوت را ایجاد می کند.
ما بهعنوان انسانها به سختی میتوانیم روایتهای منسجمی درباره وقایع زندگیمان بسازیم، و همیشه داستانی درباره بچههایمان برای خود تعریف میکنیم. مدام مانند همه داستان ها، آنها صرفاً نسخه های ذهنی واقعیات هستند. این روایات مبتنی بر هزار عامل تاریخی و سالها شرطی شدن اجتماعی است که گاه بسیار ارزشمند و گاه به شدت تحریف شده است.
وقتی یک نوجوان کنارهگیری میکند، والدین باید داستانی برای توضیح این موضوع بسازند. آیا او از نظر بالینی افسرده است ؟ آیا او عمداً بی احترامی و ناسپاسی می کند؟ این رفتار نوجوانان عادی است؟ او مواد مخدر مصرف می کند؟ این نشانه سالم جدایی است که زمینه را برای فردیت فراهم می کند؟ مشکلی با ما داره؟!
خانوادهدرمانگر جین نلسن به والدین اینگونه توصیه کرده است: «روی نوجوانها حساب کنید که منفور باشند. به عقب برگرد و سعی کن آن را زیبا ببینی.» این نیاز به یک روایت جدید دارد و تفاوت ایجاد می کند.
علاوه بر این، بچهها میتوانند درک کنند که والدینشان از آنها چگونه میبینند. برخی از والدین کاملاً این را باور ندارند، اما زمانی که کودک یا نوجوان خود را با دید مثبتی از آینده برای این جوان تجسم کنیم، می تواند تأثیر عمیقی داشته باشد. شاید روانی باشد، شاید کیهانی، شاید فقط راهی برای آرام کردن والدین باشد. اما میدانم که وقتی به والدین وظیفه میدهم 10 موردی را که درباره پسر یا دخترشان بابت آنها سپاسگزار هستند بنویسند، اغلب اوضاع بهتر میشود.
مانترا 3: هیچ چیز همیشه کار نمی کند.
مهمترین قانون در مورد فرزندپروری این است که قوانین واقعی وجود ندارد. دستورالعمل هایی وجود دارد که به طور کلی به نظر می رسد در اکثر مواقع با بسیاری از کودکان و بسیاری از خانواده ها به خوبی کار می کنند. اما این تقریباً تا جایی که میتوانیم قطعی است، و وقتی والدین به سختی از استراتژی فرزندپروری پیروی میکنند، اغلب خلاقیت خود را خفه میکنند و در این کار شکست میخورند.
این من را به یاد داستانی می اندازد که یک بار از مادر یک پسر شنیده بودم. او از خواندن همه بهترین کتاب ها آموخته بود که بهترین راه برای کمک به ایجاد عزت نفس واقعی در بچه ها این است که بگوید: «وای، تو باید واقعاً به خودت افتخار کنی!» به جای «من به تو خیلی احساس افتخار می کنم!» ” یک روز وقتی پسرش 14 ساله بود این جمله ترجیحی را به او گفت و او با نگاهی آسیب پذیر و آسیب دیده به او گفت: “چطور هرگز به من نمی گویی که به من افتخار می کنی؟” او فلسفه خود را توضیح داد ، به او اطمینان داد که به او افتخار می کند – و به او یادآوری شد که هیچ توصیه ای در مورد بزرگ کردن بچه ها همیشه درست نیست.


نظر خود را بگذارید