
تصورات اشتباه از زمان
درک ما از زمان عجیب است. ما اندامی نداریم که زمان را اندازه گیری کند، همانطور که اندام هایی برای صداها، بوها یا تصاویر داریم. هیچ توهم زمانی یا توهم زمانی مانند توهمات دیداری یا شنیداری وجود ندارد. (برخی گفته اند که کل تجربه گذر زمان یک توهم بزرگ است، اما در اینجا لازم نیست نگران آن باشیم.)
دلیل اینکه ما در مورد توهمات و توهمات زمانی صحبت نمی کنیم این نیست که درک ما از زمان همیشه واقعی است. بلکه به این دلیل است که وقتی زمان به نظر ما سریعتر یا کندتر از آنچه واقعاً می گذرد، به آن توهم نمی گوییم. در حالی که زمان با سرعت ثابت یک ساعت در ساعت می گذرد، ما این را بدیهی می دانیم که همیشه نیازی به این احساس نیست .
به عبارت دیگر، زمان وجود دارد و تجربه ما از زمان وجود دارد و این دو نیازی به همسویی ندارند. اما چرا؟

برای خواندن مقالات بیشتر میتوانید به سایت تراپیست مراحعه کنید.
در طول یک روز
ادراک ما، شاید به وضوح، به فعالیتی که در آن مشغولیم و به وضعیت ذهنی ما بستگی دارد. به نظر می رسد زمان بسیار سریع می گذرد، زمانی که افراد کاملاً در کار خود جذب می شوند و در وضعیتی قرار می گیرند که برخی از روانشناسان آن را “جریان” می نامند. زمانی که خسته شویم کندتر میگذرد و وقتی نگران هستیم سریعتر گذرد.
به بخشی از رمان کوه جادوی توماس مان توجه کنید :
«موردی وجود دارد که گذرگاهی از معدنچیان دفن شده و از هر امکانی برای دانستن گذر روز و شب بسته شده است، که به امدادگران خود گفته اند که مدت زمانی را که در تاریکی سپری کرده اند، در حال سوسو زدن بین امید و ترس ، تخمین زده اند. در واقع حدود 10 روز از تعلیق آنها گذشته بود.
تحقیقات تأیید تجربی ارائه می دهد که اضطراب باعث می شود به نظر برسد که زمان سریعتر می گذرد . شاید اضطراب با بی حوصلگی ناسازگار باشد و به نظر برسد که زمان منقبض می شود، دقیقاً همانطور که وقتی ما جذب می شویم این اتفاق می افتد. در مقابل، به نظر می رسد زمانی که با بی حوصلگی منتظر می مانیم، زمان کند می شود. ( مدیتیشنکنندگان ممکن است بتوانند در خود حالتی از جذب ایجاد کنند و با بیشکیبایی مقابله کنند و همچنین ذهن نگران را آرام کنند و جذب ناخوشایند تنش و آشفتگی را با تمرکز آرام روی یک شیء توجه خنثی جایگزین کنند . )
در صورت وقوع یک حادثه ترسناک
همچنین پدیده عجیب “اتساع” زمان یا “دویدن در حرکت آهسته” در طی یک رویداد ترسناک و تهدید کننده زندگی وجود دارد. قضیه خیلی جالبه من شخصی را می شناسم که این را در جریان یک تصادف بد تجربه کرده است، و او گزارش داد که نوع “کاهش سرعت” درگیر منحصر به فرد است و چیزی شبیه کاهش سرعت زمان به دلیل کسالت نیست، مانند زمانی که در صف منتظر می مانید بدون اینکه کاری انجام دهید. . به گفته او، در عوض، این احساسی بود که همه چیز در حرکت آهسته اتفاق میافتد – مانند تماشای نوار یک رویداد با سرعت نیمه. (جالب است که گاهی اوقات این نوع تجربه در فیلم ها نیز منتقل می شود – مثلاً یک شخصیت می بیند که یک شیء تهدید کننده نزدیک می شود و شی با سرعت کمتر از سرعت مورد انتظار حرکت می کند.)
اینکه چگونه و چرا این اتفاق می افتد سوالات خوبی هستند و پاسخ های متفاوتی برای آنها ارائه شده است. یک فرضیه این است که ما در آن موقعیتها سریعتر فکر میکنیم و این باعث میشود به نظر برسد که زمان در حال کند شدن است. طبق فرضیه دیگری، افراد خاطرات جدید زیادی را به یاد می آورند و این باعث می شود که تجربه خود را به اشتباه به خاطر بسپارند .
تصور من این است که تمایل ما به تجربه زمان به عنوان کاهش سرعت در شرایط فورس ماژور یک مکانیسم محافظتی است که به ما امکان می دهد آرام باشیم و با وضوح و بدون هراس عمل کنیم. اما بررسی کاملتر موضوع را به فرصتی دیگر واگذار می کنم.
درک زمان در طول زندگی ما
یک نوع الگو در درک ما از زمان وجود دارد که به طور سیستماتیک می بینیم، الگویی که ممکن است جهانی باشد: به نظر می رسد زمان در کودکی کندتر می گذرد. فرقی نمیکند که ما در چه فعالیتهایی هستیم و درگیر آن بودهایم یا دوران کودکیمان در مقایسه با بزرگسالیمان چقدر جالب بوده است یا نه: به نظر میرسد زمان با افزایش سن برای همه سریعتر میگذرد. چرا؟
من می خواهم پیشنهاد کنم که سه دلیل اصلی وجود دارد. اولین مورد این است که بزرگسالان “سفرهای ذهنی در زمان” زیادی انجام می دهند – ما همیشه به گذشته یا آینده فکر می کنیم و زمان حال بدون توجه از بین می رود. پاسکال در کتاب “Pensées” خود می گوید :
“اجازه دهید هر یک از ما افکار خود را بررسی کنیم؛ او آنها را کاملاً نگران گذشته یا آینده خواهد یافت. ما تقریباً هرگز به حال فکر نمی کنیم، و اگر به آن فکر می کنیم، فقط برای این است که ببینیم چه نوری بر برنامه های ما می اندازد. برای آینده.”
در اینجا می توان در مورد تأثیر این گرایش بر شانس خوشبختی ما صحبت کرد، اما من در جای دیگری به این موضوع پرداخته ام . نکته مهم برای مقاصد کنونی این است که کودکان معمولاً زمانی را صرف یادآوری یا پیشبینی رویدادهای آینده نمیکنند، زیرا آنها خاطراتی ندارند که به گذشتههای دور برمیگردد و کنترل کمی بر آینده خود دارند یا تصور روشنی از آن دارند. ممکن است برای آنها نگه داشته شود.
نکته دوم این است که یک سال نسبت به زندگی یک کودک بسیار بیشتر از بزرگسالان است. این ممکن است به طریقی که اندازه فیزیکی ما برای درک ما از اندازه چیزهای دیگر مهم است، مهم باشد. یک استخر کوچک ممکن است برای یک کودک پیش دبستانی شبیه یک استخر در اندازه المپیک باشد، زیرا در مقایسه با او بزرگ است. به همین ترتیب، یک سال در زندگی یک کودک 6 ساله، 1/6 عمر کودک است، اما در زندگی یک 60 ساله، 1/60 است. این مهم است. ما معیار همه چیز هستیم و از اینجا، اندازه چیزها.
یک دلیل نهایی وجود دارد که بزرگسالان و کودکان زمان را متفاوت درک می کنند. یک کودک معمولاً برنامههایی برای زندگی ندارد که فکر میکند باید قبل از مرگ آنها را محقق کند، بنابراین عجلهای وجود ندارد. او فشار کمی را احساس می کند تا آیتم های فهرست سطل خود را بررسی کند. یا پتانسیل خود را درک کند، یا چیزی از خودش بسازد. در حالی که یک والدین بیش از حد جاه طلب ممکن است فکر کند. کودک مهدکودکش به نوعی عقب مانده است، هیچ کودک مهدکودکی چنین احساسی ندارد.
تصورات اشتباه از زمان
یک کودک خردسال معمولاً با بی حوصلگی منتظر فرا رسیدن نوجوانی و بزرگسالی است. و به طور مبهم احساس می کند که می تواند تصمیم بگیرد و برنامه های خود را اجرا کند. در مقابل، یک بزرگسال بیصبرانه منتظر پیری نیست و نه صرفاً به این دلیل که پیری تقریباً به اندازه بزرگسالی جوان به نظر نمیرسد. : بزرگسالان اغلب احساس میکنند که باید به کارهایشان برسند. به ندرت هیچ یک از ما، حتی کمتر جاه طلبان، هر کاری را که می خواستیم. در زمانی که قبلاً زندگی کرده ایم انجام داده ایم. ما نه تنها در پروژه های فردی بلکه در زندگی احساس عقب هستیم.
تصورات اشتباه از زمان
یک خیاط سالخورده ای که قبلاً پیش او می رفتم، یک بار گفت که زندگی مانند یک رول دستمال توالت است – هر چرخش در ابتدا کند است اما سریعتر و سریعتر می شود زیرا کاغذ کمتر و کمتری باقی می ماند. فقط میدونستم منظورش چیه احتمالا شما هم همینطور.
بدتر این است که فکر کردن به سرعت سپری شدن زمان نیاز به زمان دارد. خود این فکر – فکری که بچهها ندارند – ما را از زمان حال منحرف میکند و هم فرصت استفاده از بهترین زمان را از ما میگیرد و هم باعث میشود زمان حال بدون توجه به پرواز درآید. زمان همیشه به سرعت می گذرد، زمانی که مقدار زیادی از آن وجود ندارد. و اگر زمان زیادی را صرف نگرانی در مورد مقدار کمی باقیمانده کنیم، هرگز زمان زیادی وجود ندارد.


نظر خود را بگذارید