
4 شرط ضروری برای یک رابطه مادام العمر
یک رابطه مادام العمر :عشق ابدی چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی به واقعیت تبدیل کرد. بلکه چیزی است که از طریق افکار و اعمال بر خود بنا می شود. این را مطالعهای در سال 2017 از مجله Marriage and Family Review نشان میدهد که فاکتورهایی را نشان میدهد که باعث میشود عشق چقدر در یک رابطه دوام بیاورد یا از بین ببرد.
نویسندگان، میشل دودا و ریموند برگنر، این را به شکل زیر بیان میکنند: «گفتن اینکه «جان مری را دوست دارد» به معنای رمانتیک آن عبارت، نه تنها به این معناست که او احساسات خاصی نسبت به او دارد، بلکه این است که او احساسی دارد. نوع خاصی از رابطه با او این رابطه رابطه ای است که در آن او به مریم یک نوع مکان یا موقعیت خاص در دنیای خود داده است. این مکان دارای افتخار، ارزش و مرکزیت فوقالعادهای است و شاید بهترین مکانی باشد که یک انسان میتواند به دیگری عطا کند.»
چهار عامل زیر کلید دستیابی به رابطه ای مانند رابطه جان و مری است – روابطی که عشق در آنها مادام العمر است.

1. توجه به بهترین علایق شریک زندگی خود
دودا و برگنر عشق پایدار را در درجه اول به سرمایه گذاری شرکا در رفاه یکدیگر نسبت می دهند. قابل ذکر است، در روابط طولانی مدت، این سرمایه گذاری نباید وسیله ای برای رسیدن به هدف باشد. بلکه به عنوان علاقه عمیق به “سلامت معشوق به خاطر خود معشوق” توصیف می شود.
آنها توضیح میدهند: «مریم به خاطر خودش و نه صرفاً به این دلیل که رفاه جان برای او مفید باشد، سرمایهگذاری میکند». او برای مریم یک «کالا» صرف نیست، موجودی نیست که – مانند مکانیک گاراژ یا آرایشگر او – جایی در دنیای او داشته باشد که اساساً شامل برآوردن نیازها و خواستههای او باشد.
در عوض، مری بهزیستی جان را بسط خود و رابطه می بیند. هر دوی آنها رشد شخصی یکدیگر را پرورش می دهند نه به این دلیل که برای آن پاداش دریافت می کنند، بلکه به این دلیل که انجام این کار باعث لذت و امتیاز است. هر دو شریک احساس می کنند که نه یکی از آنها و نه عشق آنها نمی توانند رشد کنند اگر دیگری ابتدا به عنوان یک فرد رشد نکند. این تعهد هماهنگ به خوشبختی یکدیگر – فارغ از انگیزه – اولین سنگ بنای عشق پایدار است.
2. احترام به انحصار رابطه شما
دومین عامل مهم در عشق پایدار، انحصار غیرقابل انکار است. دودا و برگنر توضیح میدهند: « عشق رمانتیک به این معناست که برای جان، مریم «یگانه و یگانه» اوست. دلالت بر انحصار دارد.» آنها ادامه میدهند: «این نشان میدهد که جان نوع رابطهای را که با مریم دارد – رابطهای که صمیمیت، تمایلات جنسی ، تعهد، مراقبت از رفاه او و موارد دیگر را ترکیب میکند – تنها برای او و او حفظ میکند.»
ارج نهادن به جایگاه ویژه ای که نیمه دیگر شما دارد برای اطمینان از اینکه آنها تعهد شما را نسبت به خود درک می کنند بسیار مهم است. و ارائه این نوع مکان به هر کس دیگری یک خیانت اساسی خواهد بود – نه فقط به اعتماد آنها، بلکه به رابطه ای که با هم ایجاد کرده اید.
انحصار فقط وفاداری فیزیکی نیست. این در مورد وفاداری عاطفی نیز هست. با محافظت از ارتباط صمیمانه ای که با شریک زندگی خود به اشتراک می گذارید – چه از طریق گفتار، چه از طریق اعمال یا هر دو – قداست رابطه خود را تقویت می کنید. با انجام این کار، ماهیت امن، گرامی و غیر قابل جایگزینی عشق خود را که برای استقامت آن ضروری است، مجدداً تأیید می کنید.
3. حفظ حس اعتماد و صمیمیت
صمیمیت به عنوان سومین سنگ بنای عشق ابدی در نظر گرفته می شود. با این حال، تشخیص صمیمیت واقعی از کلیدواژه مبهم آن مهم است. صمیمیت بسیار فراتر از آشنایی و دلبستگی یا یک حس کلی نزدیکی است. در عوض، این چیزی است که تنها زمانی میتوان به دست آورد که درونیترین بخشهای خود را به روی شریک زندگیمان باز کنیم.
نویسندگان صمیمیت واقعی را زمانی توصیف میکنند که «جان به مریم جایگاه مرکزی را در دنیای صمیمی خود میدهد». آنها توضیح میدهند: «این نشان میدهد که او در دنیای خود جایی برای او به عنوان معتمد اصلی و «همروح» خود میسازد، و به او در مورد مسائل مهم شخصی مانند امیدها، رویاها ، پیروزیها، شکستها، نگرانیها، ناامنیها، صدمات و واقعیاتش اعتماد میکند. اختلاف نظر با او – و اینکه او نیز به نوبه خود مایل است که او نیز چنین مسائلی را با او در میان بگذارد.
این سطح اعتماد و آسیب پذیری است که یک رابطه را از نزدیک به واقعی صمیمی تبدیل می کند. به شریک زندگی خود اجازه می دهید تا شما را به طور کامل ببیند – عیوب و همه چیز – و اطمینان دارید که او همچنان و همیشه انتخاب خواهد کرد که در کنار شما بایستد. وقتی هر دو شریک به اندازه کافی احساس امنیت میکنند که عمیقترین ترسها، خواستهها و ناامنیهای خود را به اشتراک بگذارند، آنها نیز احساس وحدت ناپذیری دارند.
4. شریک زندگی خود را همانگونه که هستند بپذیرید
سنگ بنای نهایی پذیرش کامل و کامل این است که شریک زندگی شما چه کسی است و چه چیزی به رابطه شما می آورد. دودا و برگنر توضیح میدهند. «عشق دلالت بر این دارد که مری نمیخواهد یا از جان نمیخواهد که غیر از آن شخصی باشد که هست. – که انگار او را با اندازهگیری ذهنی ارزیابی نمیکند و او را بهعنوان فردی در حال زوال میبیند. و راه های اساسی.»
به طور قابل توجهی، آنها توضیح می دهند: “اگرچه ممکن است او به اعمال، عادات و ترک های خاصی از طرف او اعتراض کند. نمی خواهد یا نمی خواهد که او فرد دیگری باشد.” این به این معنی نیست که چشم خود را روی نقص ها ببندیم، یا مناطقی را که برای رشد وجود دارد نادیده بگیریم. در عوض، این عمل در آغوش گرفتن خود واقعی شریک زندگی تان است – با تمام پیچیدگی ها و نقص هایش.
عشق پایدار، در این راه، به معنای دوست داشتن شریک زندگیتان نه علیرغم خصلتها و خصلتهای او، بلکه به خاطر آنهاست. وقتی هر دوی شما احساس می کنید که واقعاً همان چیزی که هستید پذیرفته شده اید. بدون اینکه فشاری برای انطباق با یک نسخه ایده آل از خودتان داشته باشید، می توانید در رابطه آرام شوید. در پایان هر روز، هر دوی شما میتوانید با دانستن اینکه بدون توجه به اشتباهاتی که مرتکب شدهاید. به خانه میآیید که شما را به همین دلیل عمیقاً دوست دارد.
تراپیست


نظر خود را بگذارید